2777
2789

من نرفتم خداروشکر 

چه غمانگیز است که امام حسن(ع) هنوز غریب است. البته این بار نه در میان خائنین زمانش- که او را به صلح تحمیلی وا داشتند- بلکه اینبار در میان قرائت عدهای فرصتطلب که خیانت خواص و اطرافیان آن حضرت را رای اکثریث تفسیر میکنند. این تحریف دردناک به چه قیمتی است؟ آیا مطامع جریانی و دنیایی آنقدر میارزد که به تحریف تاریخ و تحریف غربت امام معصوم(ع) دست بیفکنیم؟!

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اول اخرش اونا آدمن دیگه ترس نداره

خب تاریکه 

همینطوریش ادم عادی یهویی یکار کنه میترسی چه برسه با اره و روح بیان دنبالت

اینم نمیگذره بلکه تلمبار میشه رو قبلیا

چجوری بود با اره واقعی قاتل میاد دنبالت؟

نه مگه میخوان آدم بکشن دختر خوب؟!همیشه که اره نیست 

واسه ما جن و روح بود با یه شخصیت دیگه که نمیدونم چی بود 

چیزی هم دستشون نبود طبق یه سناریو باید قفلا رو باز میکردیم جنا هم یهو میومدن میترسوندن ولی اجازه دست زدن بهم نداشتیم هم ما هم اونا

دنیای عجیبیه! کفتارا،شیرا رو کشتن تا موشا حکومت کنن ...

خب تاریکه همینطوریش ادم عادی یهویی یکار کنه میترسی چه برسه با اره و روح بیان دنبالت


وای من با دوستام بودم

بی تربیتا منو انداخته بودن جلو ، بعد داشتیم مسیرو میرفتیم

یه عروسک شنل سیاه پوش اون گوشه وایساده بود ، بعد من شک کردم بش و شکم درست بود ، داشتم نگاهش میکردم ، اول چشماش به روبروش بود ، و من همون لحظه داشتم با خودم میگفتم حالا نکنه عروسکه بیاد سمتمون 

و همون لحظه دیدم نگاهش چرخید سمت من 

جیییییغ کشیدم گفتم بچاااا این داره نگامون میکنه ، و اونم نامردی نکرد اومد جلومون اره برقی شو روشن کرد تازه به پامم خورد ولی چوبی بود چیزی نبود 😂

یه آدمه بیشعور رفته بود تو عروسکه

منم هم جیغ میکشیدم هم فحشش میدادم میگفتم برو گمشو عوضییییی از جلومون برو کنار اینم دید من حالا یهو میزنم ناکارش میکنم رفت کنار واقعا😭😂

وقتی اومدیم بیرون گلوم درد میکرد 

عاشق خوابم 🦥💜

وای من با دوستام بودمبی تربیتا منو انداخته بودن جلو ، بعد داشتیم مسیرو میرفتیمیه عروسک شنل سیاه پوش ...


    وای من سکته میکردم

اینم نمیگذره بلکه تلمبار میشه رو قبلیا

وای من سکته میکردم

ولی بعدش انقدر گلوم درد میکرد

تازه حس بدیم داشتم 

ازون مرده که دم ورودی وایساده بود حس بدی گرفته بودم

خیلی بد نگاه می‌کرد و زل میزد 

کاش نرفته بودم

ولی خب کلا دیگه تو همچین جاهایی نمیرم 

که یه مرد غریبه بخواد بره شنل بپوشه و به بهونه ترسوندن بیاد تو دل زن و مرد ، بخصوص مام که دختر بودیم ، اگه فحشش نمیدادم معلوم نبود چقدر میخواست بیاد تو دلمون 

عاشق خوابم 🦥💜

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز