برادرم وارد به رابطه آشنایی شد که از اول بهش گفتم اصلا بدرد هم نمی خورین. ولی به من گفت من خوشم اومده اصلا به حرفت گوش نمی دم. ایشون متخصص هستن ولی دختری مه باهاش آشنا شده بود حتی لیسانس هم نداشت . می گفت شوهر سابقش نزاشته درس بخونه. وجوه مشترکشان این بود که دوتایی قبلا ازدواج ناموفق داشتن و برادرم می گفت خوب منو می فهمه. البته خانواده دختره هم به خانواده ما می خوردن. من توی محیط کارم یکبار این دختر رو دیدم با پوششی اومده بود که اصلا اصلا شکه شدم. یه کراپ کوتاه و مانتوی نازکی که آویزون بود. خودم به حجاب خیلی اعتقادی ندارم اما خانواده ما مذهبی هستن و خودمم ساده می گردم. یعنی اگر تا اون لحظه شک داشتم و بدلیل تحصیلات می گفتم نمی خورن اونجا مطمئن شدم سیس ایشون با ما یکی نیست( گرچه خانواده دختر خانم به شدت مذهبی هستن، بیشتر از خانواده خودم). حالا حرفهایی از ایشون به گوش برادرم رسوندن که برادرم به شدت آشفته شده. دیدمش حالش خیلی بد بود، درست مثل زمانی که داشت از همسر سابقش جدا میشد. همون دوستانی که این دختر رو معرفی کردن همونا زیرابشو زدن. آمار دوست پذیرای قبلیش رو دادن. برادرم تو. ناراحتی می گفت من حتی با اینکه قبلا دوست پسر داشته مشکلی ندارم ولی برام مهمه حد رابطش چقدر بوده. بهش گفتم برادر من حتی اگه این حرفها فقط حرف باشه آیا مطمئنی توی زندگی مشترک تحت تاثیر این حرفها حساس نمی شی؟ شما دوتاییتون قبلا جدا شدین می دونین ازدواج و طلاق دوباره چقدر برای هر دوتاتن سخته