ببین روزها برای چند ساعت برو روی صندلی داخل ایستگاه مترو بشین
آدم ها رو از نزدیک ببین
همه مثل هم هستند
هیچ کس از تو بالاتر نیست
گول ظاهر دیگران رو نخور، که باعث هراس بیشتر شما میشه
همه مثل هم هستند
دیگران رو کم کم از چشم خودت بنداز
ساکت یه گوشه بشین و ساعت ها نگاهشون کن
میبینی خودت خیلی محاسن داری، باور کن .بین زیبا و پولدار با فقیر یا زشت فرق نیست
یه مدت برو کافه بشین پسرها و دخترها رو ببین
اکثرشون خالی می بندند و حرف های الکی بین جوونها رد و بدل میشه
چیز خاصی نمیگن که تو بترسی وارد جمع اونها نشی
بعد مدتها زیر نظر گرفتن دیگران میفهمی هیچ کس ،هیچ کس اون قدر بزرگ نیست که تو فکر میکنی
همه انسان هستند و تازه شاید اونی که از نظر تو خیلی خفن هست اما فهم و شعورش اندازه ی یه ارزن باشه
باید روی اعتماد به نفس خودت کار کنی تا ترس شما از اجتماع ریخته بشه
طرف پا نداره ، روی ویلچر هست، یه اجتماع از دستش ک و ن به زمین میزنند
بسکه اعتماد به نفس داره
ببین دور از جون اگه شما پا نداشتی از ترس و عدم اعتماد به نفست خودت رو در اتاق زندانی میکردی
به پا داشتن یا نداشتن، زیبا یا زشت بودن، به فقیر و پولدار بودن نیست، به اعتماد به نفسه
و اینکه فکر هیچ کس رو به یه طرفت هم نگیری
همین عوامل باعث میشه از اجتماع نترسی
کسی از دیگران سرتر هست که شعور بالاتری داشته باشه، نه ظاهر بهتری
ترس شما از اجتماع به خاطر بزرگ دیدن افراد اطرافت هست، و کوچک شمردن خودت