عروسی دوستام ، عروسی دوستاش هیچ کودومو نمیذاره برم و نمیاد و خودشم منو نمیبره .
خودش خانوادش خیلی اذیتش کردن پولشو بالا کشیدن نتونست برام عروسی بگیره ولی من اصلا تو دلم نمونده چون جشن عقد خیلی خوبی داشتم و تو همون جشن عقدم لباس عروس پوشیدم و بهترین سالن شهرمون رفتم ارایشگاه و یه باغ خوب جشن گرفتیم چیزی تو دلم نمونده .
اما شوهرم میگه من حس بدی میکنم ، حس بی عرضه بودن به خودم دارم ، حس میکنم نتونستم تو رو خوشبخت کنم ، تو از همه ی زن های دوستام خوشگلتری ، بعد تو رو ببرم اونا رو تو لباس عروس بهت نشون بدم اعصابم خورد میشه 😑 من بهش میگم بابا من تو دلم نمونده بیخیال شو اون دیگه گذشت بیا از الانمون لذت ببریم نمیشه که کلا عروسی نریم 😕