ببین من توی یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شدم
خودم تا همین دیروز این حرفا رو به همه میزدم
ولی چهل روز برای یک جاحتی رفتم در خونه امام زمان
روز بعد از چهلم یه نشونه بهم دادن که من برداشت کردم حاجتمو بهم میدن به این امید کلی خوشحال بودم گفتم پس بچه ندادنشون حکمت داره به جاش اینو بهم قراره بدن
دیروز اون حاجتمم فهمیدم ک بهم ندادن
اون نشونه ی لعنتی روز چهلم نمیدونم چی بود ک باعث شد ب همه بگم و آبرومم بره
چهل روز دیگه هم در خونه امام حسین رفته بودم برای همین مورد
این حاجت منم جوری نبود ک مثل بچه بگم خب این ماه ندادن ماه بعد ایشالا...
خلاصه ک هم بچه بهم ندادن
هم اون یکی حاجتمو ندادن
هم آبرومو بردن
من هیچوقت فک نمیکردم رها شدم توی این دنیا ولی الان باور کردم ک رها شدم... خیلی تنهام خیییلی...