یه داستانی واسه خانوادم درست شد ، یه عده از حرامزادگان فامیل پاپوش درست کردن واسمون اعصاب بابامو خیلی خراب کردن ابروریزی شد، در صورتی که سر سوزنی اون داستان به ما ربط نداشت فقط خواستن پدرمو از سر دشمنی بکشونن سر میز قاضی و... . خداروشکر محکوم هم شدن .
حالا پدرم مدت هاست اعصابش خرابه ، مشخصه خیلی اعصابش خرابه ،
صیاده و شکارچی
قبلا خیلی میرفت
ولی الان دیگه نمیره اصلا انگیزه نداره مثل قبل
این نامرد زاده های نوچه صفت،
خیلی اعصابشو خراب کردن
دور از جونش میترسم سکته کنه
بخدا چیزیش بشه ، منم مجبورم زندگیمو بذارم پای کشتن تک تک افرادی که اعصاب و روانمون رو داغون کردن این مدت .
بنظرتون چکار کنم اروم شه .
خیلی پره . اینایی که تهمت بهشون زده شده درک میکنن چقدر سخته .
بخاطر سرکار رفتنم واسه اینکه پرونده واسم درست نشه ، هنوز هیچ عکس العملی بهشون نشون ندادم به اون افراد
خواهش میکنم ازتون هرکی میدونه بگه چکار کنم بابام اروم شه و بهتر شه روحیش، یه مسافرت هم رفتن کلا خانوادم، ولی باز شد مثل اول