سلام ..خواهره من یه شب پاشد یهو فکر کرد کلایه دخترکره ایه فکر مبکرد بابام زندانه (بابام سرکار بود) بعده یه روز که مامانم دید اینطوریه بردش دکتر ..دکتر بهش دارو داد ولی دارو رو خورد و شب درحال رقص رو به دیوار میگفت منو نکش من آینده دارم و جیغ میزد کمک پنجره هارو باز کرد داد میزد کمک من آینده دارم..داییم اومد و تا سره کوچه بردنش تا اونجا جیغ میزد میگفت من آینده دارم منو نکش
داییم ماشینو باز کرد که سواره ماشین بشه گفت نه عزرائیل توماشینه
و خلاصه با زور با ماشین پلیس و اورژانس تونستن ببرنش بیمارستانه شفا ..گفتن یکماه بستری خواهد بود و الان دوروزه توبیمارستانه همش بسم الله میده خواهرم اصلا نماز بلدنبود الان انگار معجزه شده یادگرفته میخونه آیه هارو بلدنبود ولی میخونه به همه میگه شیطان و پشته هم داد میزنه بسم الله مبده:) با درودیوار حرف میزنه.. جیگرم خونه دوروزه یکسره گریه میکنم خواهره دوقلوعه منه و ۱۶ سال بیشتر نداره کله خانوادم دلشون خونه..تروخدا اگه همچین تجربه ای داشتید دریغ نکنید و بگید ..