موقعی که داداشم رفت با دختری که ۲۵ سال ازش کوچیکتر بود ازدواج کرد و یواش یواش پول خودش و ارثی که از بابام بهش رسیده بود به اسم زنش کرد زندگی ما شد جهنم
دختره بخاطر پول و ضعف شخصیتی داداشم باهاش ازدواج کرد. بعد که کل اموالش رو اوایل ازدواج رو زد به اسم خودش، کردش یه انسان توسری خور و زن ذلیل و برده خودش و خانوادش. تمام کارهایی که یه برده انجام میده داداشم انجام میده برای زنش و خانوادش. از پا کردن کفش زن و خواهرزنش تا بردن برادرزده زن داداشم به مهمونی و بازار و این ور و اونور
ارتباط داداشم رو با ما که از همون روز اول ازدواج قطع کرد. کلا برای پول و قدرت نمایی با داداشم ازدواج کرد. چون دختر خوشگلیه هزاران خواستگار جوون داشت
بخاطر اینکه ما به اینجامون رسیده بود و داداشم داشت نابود میشد شروع کردیم زنگ به بزرگای فامیل های زن داداشم و گلایه کردن که جلوی جلوی این سلیطه رو بگیرن و مادرم هم چند بار باهاش بحث کرد تلفنی
حالا از همون موقع شمشیر رو روی ما از رو بسته. خونه ما که قبل ازدواج به داداشم زدیم تا بکوبه و ساختمون بسازه و تنها چیزی بود که داداشم به اسمش نزده بود رو آخر ازش گرفت و زد به اسم خودش. بعد هر روز برای اذیت کردن ما یه نفر طراح رو میفرسته و میگه قراره بشه سالن آرایش خواهرش
خرجی مادرپیرم و من که با داداشم بود رو قطع کرده کاملا. الان دو هفتس داریم با پس انداز زندگی میکنیم. فامیلی داداشم رو هم عوض کرده به فامیلی خودش
دیشب بهم زنگ زد و کلا یه یه جمله گفت، اونم اینکه گفت نسرین من تو و مادرت رو بیچاره میکنم و قطع کرد!
اینم بگم خواهشا نگین برو شکایت کن و این حرف ها چون یه وکیل گفت همه چی قانونی بوده و متاسفانه از داداش بی شرفم هم هیچی غیرتی بلند نمیشه
فکر کنم باید کم کم وسایلمون رو جمع کنم با این مادرپیر آواره شهرستان بشیم. البته اگه این سلیطه به همین راضی بشه چون فکر میکنم خیلی میخواد مارو اذیت کنه 😭😭😭