من با یه اقایی د ارتباط بودم ۳ماه خانواده ها در جریان بود حتی خواهرش و مادرش برای من هدیه میخریدن چادر عروس اوردن و ...یه روز اصلا نفهمیدیم چی شد ما ۵دقیقه قبلش میخندیدیم یهو همه چیز خراب شد من رفتم به خانوادم گفتم ازش میترسم تورو خدا سمت من نیاد گریه میکردم هیچی نمیخوردم زنگ میزن جوابش و نمیدادم گفتم میخوام با یکی دیگ ازدواج کنم یعنی عاشقش بودم این موضوع برای ابان ۱۴۰۳و خلاصه جدا شدیم بدون دلیل ;این اقا بعد چند روز رفت با یه خانومی و هنوزم باهم هستن و اینستا بایو قلب دارن هردو من این مدت هر نمازی بود خوند هر کاری بود کردم پیش هرکس رفتم گفت براتون دعا گرفتن من کلی نماز خوندم چله برداشتم ذکر گفتم که برگرده حتی بهش پیام دادم انگار زبونش قفل شده بود لال بود خودش جوابم و نداد اون خانم جوابم داد که بیخیالش شو ما ما باهمیم خانوادمون هم میدون من بعد از یکسال هنوز خوب نشدم این اقا یه خانواده مذهبی داره و اصلا عمل های زیبایی و ...نمی پسندید و برای پوششم خیلی به من میگفت و حتی میگفت چادر سر کنم و ..اونوقت این خانومی کع باهاشه فوق العاده فوق العاده باز هست و تمام عمل های زیبایی و انجام داده بچه ها ببخشید طولانی شد ولی راهنماییم میکنید باید چیکار کنم دلم پیش اون اقاس ولی شرایط اینطور راستی اینم بگم رفتم پیش دعا نویس گفتم باطل کن هرکار این دختر براش انجام داده ولی بازم تاثیری نداشت یه خانومی بهم گفت باش طلسم لیلی و مجنون گرفته و ...اون دختر این و ول نمیکنه