سر پسر بزرگم دلم شیرینی میخواست.حالت تهوع و کمر درد و خونریزی و نفس تنگی داشتم.اصلا نمیتونستم چیزهای ترش بخورم.خیلی سرمایی شده بودم به حدی که تابستون هم با پتو میخوابیدم.خیلی خواب الود بودم.
سر پسر کوچکم دلم ترشی میخواست.حالت تهوع کم داشتم.خونریزی و لکه بینی نداشتم.خیلی گرمایی شده بودم.از شدت گرما حالم بد میشد.بد خواب شده بودم و شبا اکثرا بیدار بودم