یک دختره ای تقریبا ۱۹ یا ۲۰ اومده بود ، داشت کش مو و کلیپس میفروخت. بعد هر واگنی میرفت سر واگن وا میدارد و میگفت که بخرین و از این حرفا. بعد بنده خدا این رو هم میگفت اگر نمیخرین هم بهم کمک کنید، من بچه بهزیستی هستم و تشنجی و صرعی ام و پول خوراک ندارم و کارت معلولیت هم داشت. ضمن اینکه تو قسمت خواهران بودیم.
بیچاره داشت همینا رو میگفت، یک زنه اولین صندلی نشسته بود و داشت با تلفن حرف میزد، با دست اشاره کرد چیزی نگو. دختره هم بنده خدا، صداش رو آورد پایین ولی حرفاش را ادامه داد که کمک کنید و.... بعد خانمه تلفنش ک تموم شد با عصبانیت گفت، خب بمن چه ک تشنجی ای،، برو بهزیستی، همه رو دیونه کردی. چقدر داد و فریاد میکنی .اعصاب همه رو خراب کردی...و دعوا میکرد با دختره و چند تا حرف دیگه این مدلی،..و بعد دختره گفت چیکار ب تو دارم، اون زنده هم توهین کرد و فحش و.. جالبه زنه میگفت بذار پا شم ، میام میزنمت ، میام میزنم تو دهنت. ... دختره هم اول هیچی نگفت ، بعد گفت پاشو ببینم چ غلطی میخوای بکنی .... خانمهای توواگن هم ، همه ساکت. فقط یک دو سه نفری میگغتن، صلوات بفرستین....
بعد هم زنه، زنگ زد به ۱۱۰ و گفت یک خانم اینجا مزاحمت ایجاد کرده و هر جا پیاده شد , خودمم پیاده میشم که بهتون تحویلش بدم....
خیلی ناراحت کننده بود. خانمها هم سر تکان میدادن و ابراز تاسف،،، هیچ کس جرات نداشت به زنه چیزی بگه،،، از اون سلیطه ها بود ها...