تو را راندم
ولی آن لحظه گویی آسمان میمرد
درون سینه دل فریاد می زد :
" باز کن از پای زنجیرم، که بگریزم، به دامانش بیاویزم
به او با اشک خون گویم نرو، من بی تو میمیرم..."
ولی
من در میان های های گریه خندیدم
که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم...