2777
2789
عنوان

محیا

88 بازدید | 0 پست

تو را راندم 

ولی آن لحظه گویی آسمان میمرد

درون سینه دل فریاد می زد :

" باز کن از پای زنجیرم، که بگریزم، به دامانش بیاویزم

به او با اشک خون گویم نرو، من بی تو میمیرم..."

ولی

من در میان های های گریه خندیدم

که تو هرگز ندانی بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم...

وقسم به حقارت واژه و شکوهِ سکوت ؛ که گاهی شرحِ حالِ آدمی ممکن نیست ...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792