دوستم بود.
میخواست با ی آدم لاشی، هول و هیز بی خانواده اوکی شم چون خواستگارای خوب و پولدار دارم ولی خودش نداشت.
خدا به دادم رسید که یکم عقل و شعور داشتم فرار کردم ازش نگاه کن این پسره آبرومو میبرد اگه باهاش دوست میشدم.خدا به دادم رسید
حالا نه اینکه دوستم زشت باشه ها یا خودم پری چهره باشم نه.
قسمته دیگه