امشب باشوهرم دعوام شد.خیلی دلمو شکست.۶ساله ازدواج کردم .بچه هم ندارم.شوهرم خیلی آدم عجیبیه.گاهی حس میکنم تعادل روانی نداره.امسال گفت باخواهرت اینا بریم سیزده بدرگفتم باشه.هرسال بامادرایناش میریم انقدر شاد و خوشحاله.امسال با اینکه خودش گفته بود باخانواده تو بریم از اول صبح اخم کرده بود هرچی گفتم چته گفت سردرد دارم خوابم میاد.تا چهار بعداز ظهر خوابید خونه خواهرم.اون بیچاره ها هم مثل پروانه دور و برش میچرخیدن و احترام میذاشتن بهش.بالاخره آقا باناز و ادا بیدارشد و رفتیم بیرون.از اولش اخم کرده بود حرف نمیزد.یه کم که نشستیم خسته شدم گفتم بریم باخواهرم یه دور بزنیم گفت برو.رفتیم نیم ساعت نشد برگشتیم.اونم همش تو صف دستشویی بودیم.اومدم دیدم پشت کرده عصبانی جوابمو نمیده.یهو خواهرم رو به جمع و شوهرخودشو من گفت چرا اخم کردین چی شده؟مگه شماجایی میرین ما اخم میکنیم؟یه دفعه شد برج زهرمار و پاشد و گفت پاشو بریم.به خواهرم گفت چرا دخالت میکنی؟شوهرخواهرم به زور آرومش کرد رفتیم شام خوردیم قراربود من بمونم خونه خواهرم شوهرم برگرده چون فردامیره سرکار.گیر دادباید بیای.اومدم باهاش.میگه خواهرفلان فلان شده ت دخالت میکنه.خسته شدم دیگه.۶ساله زجرم میده.هربار میاد تو جمع خانواده من اخم میکنه قهر میکنه خداشاهده بی دلیل.شوهرم خیلی آدم عصبی،خاله زنک،بی ادب رک و خودخواه و لجباز و مغروریه.تو این ۶سال خیلی بهم بدی کرده همیشه باعث شده خرد بشم خجالت بکشم پیش بقیه یا از خشم و خشونتش همیشه من رو ترسونده و سرخورده و افسرده شدم.چیکارکنم.بنظرتون جدایی بهتر نیست؟از طلاق میترسم ولی امیدی به درست شدنش ندارم پیش مشاورهم نمیاد
من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بیبی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنسها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊
همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بستهبندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.
در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بیبی لایف سفارش میدم 💜👶🏻
پارسال زایمان زودرس کردم بچه م فوت کرد.تو بارداریم استراحت مطلق باید میکردم اما نذاشت.مجبورم میکرد هرروز باهاش برم خونه مامانش.مجبورم کردن یه مهمونی بزرگ بدم و خواهرشوهرمو پاگشاکنم.هفته بعدش زایمان زودرس کردم بچه م بعداز دوماه فوت کرد
منم ۶ ساله ازدواج کردم دوست عزیز همسر منم همین مشکل رو داشت. منم هر وقت در جمع فامیلای اون بودم اخم کردم و مستقیم هم بهش میگفتم برای چی این کار رو کردم حتی قبل مهمونی هم دعواهامو شروع میکردم الان کمی بهتر شده شما هم به نظر من مستقیم بهش بگید و نشون بدید که کارشون عکس العمل هم داره
شاید حس میکنه خانوادت ازش خوششون نمیاد.چیزی نیس مثل من شده.منم همش فک میکنم خانواده شوهرم ازم خوششون نمیاد به خاطر همین هر دفه میخوایم بریم قبلش دعوا داریم.اما تو مثل شوهر من نباش.هر دفه میخوای بری مثلا بگو میخواستم یه سر به مامانم بزنم اما گفته تو نیای نمیشه میگن حتما باید بیای دلشون برات تنگ شدن .سعی کن حس مهم بودن داشته باشه اونجا
هر راهی رو بگین امتحان کردم آخرش فقط لجبازی و دعواست.له شدم زیر بدیها و اخلاق گندش.تصمیم دارم فردا بذارم برم.یه پیام هم بهش بدم و بگم دیگه تموم شد مهریه هم نمیخوام فقط برو بیرون از زندگیم.ای خدا آخه چرا انقدر من بدبختم