خونوادش گیر دادن باید بیای شب بمونی خونمون اینکه بیای اخرشب برگردی اصلا اومدن حساب نمیشه منم نمیخان میخان بچمو ببینن زنگ زدن گفتم امروز نمیتونم بیام گفتن زنگ میزنیم پسرمون حالا شوهرم روسرمه برو شب بمون خودش خونه نیست میگم بابا میرم شب برمیگردم میزاره دادو هوار که نمیخاد بری ولی منم نمیزارم تو ماهش خونوادت تورو پنج دیقه ببینن و فلان بیسار میدونم مادرش پرش کرده اینقدر گریه کردم مغزم درد میکنه ادمای اذیت کنین مخصوصا درنبود همسرم الان همسرمم باهام کج خلقی میکنه من اذیتم برای شب موندن اونجا واقعا نمیدونم چکار کنم