2821
2789
عنوان

یه کم درد و دل

67 بازدید | 6 پست

من داییم شهرستانه و خیلی با مامانم جوره یعنی در حدی که فکر کنم  مامانم بچه های اون و بیشتر از من و پسرم دوست داشته باشه 

چند وقت پیش داییم رو دعوت کردم و براشون پیتزا درست کردم مامانم دوباره که داییم اومد گفت خیلی پیتزات رو دوست داشتن دوباره درست کن من چون جمعیت زیاد بود مهمون های دیگه ام داشتم نتونستم درست کنم ولی دعوتشون کردم و مرغ براشون درست کردم

حالا دوباره مامانم گیر داده که دارن میان تهران براشون پیتزا درست کن بابا خب منم نمیتونم تو این اوضاع گرونی دیگه شوهرمم اصلا پولش نمیرسه که من  بخوام دعوت کنم  

منم به مامانم گفتم راستش اصلا اوضاعمون خوب نیست که بخوام دعوتشون کنم مامانمم گفت وا حالا بیان چی میشه مگه جقدر میشه من میدم  گفتم اینجوری که نمیشه واقعا من شرایطش و ندارم  حالا هم ناراحت شده و من اصلا برام مهم نیست چون واقعا در توانم نیست 

به نظرتون کار اشتباهی کردم؟ 

ببخشید طولانی شد

از یه طرفی هم یک ماه مامانم شهرستان بود من بابام و داداشم رو میگفتم بیان خونمون اصلا الان روم نمیشه دیگه به شوهرم بگم داییم رو دعوت کنم

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

من که رعایت میکنم ولی میدونم که اونم دستش تنگه

حالا چون اصرار داره مادرتون مواد رو جور کنید یه بارم هم دعوت کنید، شما هم برید خونه اونا دو سه روز هم حال هوا عوض کنید هم دور از آشپزخونه و خانه داری باشید چند روز، تو روحیه مهمه

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز