شوهرم قبلا دخترخالشو میخواسته خانواده دختره بهش گفتن تو هیچی نداریو دخترو بهش ندادن دخترخالشم یکی دیگ رو انتخاب کرده و ازدواج کرده از صفر من باهاش بودم
حالا دختر خالش بچه دار شده از همون اوایل یسری رفتارا از دختر خالش میدیدم ب قصد اذیت من
اما بیخیال شدم
بماند ک تا مدتهام اسم دختره رو زبون خانواده شوهرم بود
خیلی حرفا پیش اومدو گذشت
حالا دختره بچه دار شده شوهرم زنگ زده مامانش خبر داری فلانی بچه اورده بهش زنگ بزن حالشو بپرس
الان مادرشوهرم پیشم تعریف کرد
انقددد عصبیم ک پیگیره هنوز
نمیدونم چی بگم بهش