2777
2789
چه مسخره کاش مثل مدرسه پشت سر هم بود حوصله ندارم برم و بیام

خودت طوری درسا رو انتخاب میکنی که ساعتاش درست در بیاد دیگه 

You say you wanted more, what are you waiting for?   I'm not running from you ... Come ! break me down, burry me burry me , Im not finished with you

🙂مگه من مسخره ام که سر به سر کسی بزارم

این که کسی چیزی رو نمیدونه یا بار اولشه داره چیزی رو میپرسه اشکال نداره چیزی که اشکال داره اینه که اطلاعات غلط بدیم یا مثل اون عقده ای هایی باشیم که ترم شروع میشه جمع میشن میگن بچه ها ترمکن اینا بیاین مسخره شون کنیم 

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

جوونی مال استراحت نیست کهمیانسالی به بعد وقت استراحته

دقیقا خیال کردن دانشگاه خونه خاله است من تا صبح مشق می‌نویسم 

به درد کسی خوردی ،بدردت نخورد ،بدردش بخوری ،بدرد نخوری

دقیقا خیال کردن دانشگاه خونه خاله است من تا صبح مشق می‌نویسم

زمان ما میگفتن دفتر ۲۰۰ برگ بگیرید تازه

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
این که کسی چیزی رو نمیدونه یا بار اولشه داره چیزی رو میپرسه اشکال نداره چیزی که اشکال داره اینه که ا ...

شل کن عزیزم سر به سر گذاشتن برا خود ترمک ها خاطره میشه ماهم بودیم شدیم یه رونده😂

به درد کسی خوردی ،بدردت نخورد ،بدردش بخوری ،بدرد نخوری

برا هر درس ؟ من این ترم دفتر نقاشی هم خریدم

برا درسای سه چهار واحدی

آره مام دفترنقاشی زیاد سیاه کردیم، معماری بودیم

روزی سگی داشت در چمن علف می‌خورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف می‌خوری؟! سگی که علف می‌خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف می‌خوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف می‌خوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش...     #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز