یک بار زنگ زد گفت بیا خونه زن عمو شوهرم من میخواستم برم خونه مامانم گفتم نمیام یک بار دیگه گفت بیا بریم خونخ خاله شوهرم داشتم ناهار درست نیکردم شوهرمم زود میومد خونه یک بار هم گفت بیا خونمون زن عمو ی شوهرم اونجا بوده گفتم فردا امتحان دارم نمیتونم بیام یعنی واقعا تو این موقعیت ها باید میرفتم
راستش چند بار هم رفتم همش با هم ترکی حرف میزنن و من نمیفهمم احسای غربت میکنم سخت میگذره بهم دلم نمیخواد دیگه برم