2777
2789
عنوان

مادر شوهر

144 بازدید | 6 پست

مادرشوهرم اینا قراره با دوستا و هم محلی هاشون برن یک امامزاده گردش بعد به من نگفته خوب...به خواهرشوهرمم گفته اونم قراره بره ....یک هفته است دارن برنامه ریزی میکنن امروز اونجا بودم زنگ زده بودن که اره فردا ساعت چند میخوان برن منم اصلا نپرسیدم که موضوع چیه بعد خودش گفت فردا میخواهیم بریم اونجا ۱۸ نفریم خواهر شوهرمم میاد گفت ۴ نفر کم داشتیم زنگ زده به زنداداش خودش که اونم با عروسش بیاد بعد به من نگفت حالا امروز میگفت من میدونستم تو نمیایی نگفتم بهت تا حالا چند بار گفتم بیا خونه این و اون گفتی کار دارم دارم ناهار درست میکنم منم بهت نگفتم گفتم اون موقع ها واقعا کار داشتم بعدش منم نمیومدم اینم بگن که اونا ترکن و من یکم تازه میفهمم حالا هی میگفت بیا اشکال نداره جا نیست تو بشین رو صندلی من میشینم رو زنین منم گفتم نمیام دستت درد نکنه شما هم اذیت میشید من نمیام بعدش گفت اره تو هر جا ما گفتیم بیا نیومدیم به نظرم اگه میخواستن منم برم بهم میگفتن حالا شاید میرفتم ولی الان نه دیگه نظر شما چیه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تو‌چقد منی

یک بار زنگ زد گفت بیا خونه زن عمو شوهرم من میخواستم برم خونه مامانم گفتم نمیام یک بار دیگه گفت بیا بریم خونخ خاله شوهرم داشتم ناهار درست نیکردم شوهرمم زود میومد خونه یک بار هم گفت بیا خونمون زن عمو ی شوهرم اونجا بوده گفتم  فردا امتحان دارم نمیتونم بیام یعنی واقعا تو این موقعیت ها باید میرفتم

راستش چند بار هم رفتم همش با هم ترکی حرف میزنن و من نمیفهمم احسای غربت میکنم سخت میگذره بهم دلم نمیخواد دیگه برم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز