اینا عین پدرشوهر مادرشوهر مننن
منم مادرشوهر پدرشوهرم از شوهرم و برادرشوهرم ده سال بیگاری کشیدن و خودشون یازده تا خونه دارن قرار بود دو تاش ماله این پسر و اون پسرشون باشه ولی وقتی جهیزیه بردم مادرشوهرم بامبول دراورد و حتی گلدونای جهیزیه م رو از پنجره انداخت بیرون شکست و گفت من نمیخوام دختر مردم مفت بیاد تو این خونه بشینه تازه پسرمم به دختر مردم بیشتر اهمیت بده تا مادرش .
ما هم با هزار بدبختی خونه اجاره کردیم .
الان مادرشوهرم پشیمونه میگه بیاید تو اون خونه بشینید من اشتباه کردم .
منم گفتم به شرطی میام میشینم که خونه به نام شوهرم باشه .
تو خونه ای که به نامه مادرشوهره مجانی نمیشینم که هر موقع دلش خواست من رو از خونه بندازه بیرون ولی مرد وظیفشه خونه واسه زنش و بچه ش اجاره کنه . هر وقت خونه رو به نام پسرت زدی من میام اونجا میشینم وگرنه نمیشینم ، اونم به نام شوهرم نمیزنه اما میگه بیاید مجانی بشینید من قبول نمیکنم .
به شوهرمم گفتم اگه میخوای بری خودت تنها برو
منم میرم با مامان بابام زندگی میکنم منت هیچکس رو سرم نباشه ، البته شوهرم بدبخت اصلا اهل منت نیست ولی مادرش توقع داشت یه عروسی داشته باشه که هم جهیزیه بیاره هم واسه پسرش طلا بخره هم خونه با دختر باشه هم دختره عروسی بگیره و هم اشپذی و نوکریه پسره رو بکنه ، خرجه پسره رو هم بده ، ده شکمم واسشون بزاد