۴۰ ساله صداقت در قبال همه داشتم دیگه میخوام ازین به بعد صداقت بیرون انسانیت بیرون شفقت و مهربونی بیرون میخوام دزدی بیبیشرفی آدم فروشی رو سرلوحه کارم قرار بدم خدا رو هم ازهمین امروز از زندگیم کردم بیرون چون وجود ندارد کارما هیچی نیست خیلیها رو دور و برم دیدم که انسانهای بی بدیلی بودن ولی یکی اومدبهشون زد و رفت ...
به مرگم راضیم اگه پای بچه م نبود یک لحظه زنده نمیموندم چون از خودکشی هم نمیترسم
میخوام تمام چیزهایی که تو زندگیم به ناممه بکشم بالا شوهرمو بندازم بیرون جلوی همه وایمیستم اینهمه در حق این مرد خوبی کردم همه اش سرکوفت میزنه بهم اصلا انسانیت نداره مرهم زخم نیست