دوستان چند ماهی از عروسیمون میگذره چند باری همسرم به نیاز من بی توجهی کرده به طریقی بهش فهموندم که نیاز دارم مثلاً روغن دادم دستش گفتم بیاد ماساژ بده و بهونه آورده که خستم بمونه صبح و فلان
حالا هم دلم ازش پره حتی نمیخوام نزدیکم بشه و هروقت حرفشو میزنه دلم میخواد ردش کنم ببینه ذوق و غرور شکستن یعنی چی
الآنم بهش برمیخوره که چه عجب تو این مدت که نه نیاورده بودم کلا الان ازش دور میشم انگار کلا متوجه نیس نتیجه کار خودشه
بنظرتون چیکار کنم همینطوری ادامه بدم تا بالاخره بیاد درست حسابی دنبال علتش بگرده یا کوتاه بیام (میدونم اگر کوتاه بیام بازم تکرار میشه)