بچهاش هرروز بعد از ساعت کاری تا 8 شب پیش اونه
همسر سابقش مدیر یکی از مدرسههای شهرمونه که قبل از اینکه من و این آقا وارد هر رابطهای بشیم مبشناسمشون
و در جریان هر چیزی از طرف ایشون هستم.
و اینکه بچهاش من رو دیده
باهم شهربازی رفتیم
و نمیدونم من از اول رابطه اصلا به ازدواج فکر نمیکردم یعنی روزی که قرار شد بهم پیشنهاد بده هم گفت به ازدواج مجدد فکر نمیکنی
گفتم ابدا
و حتی وقتی میخواستیم وارد رابطه بشیم یکماه بعد طلاقم بود
بهم گفت یکم بزار بگذره
چند ماهی بگذره الان شرایط درستی نیست برای تصمیم گیری شاید فقط میخوای خلا رو پر کنی منم توکل بر خدا اینکه میگم عاشقش شدم نه واقعا ولی
دلم میخاد باهاش ازدواج کنم یعنی اگه قرار بر این باشه که من به روزی ازد کنم دوباره
میخام دوماد ایشون باشه