فامیل های مادرم میشن ما جنوبی هستیم
اقا اینا اومدن خونه ما بعد از اون ور اصرار که بیاین خونه ما خیلی اصرار میکردن زیادی بود ) الکی گفتیم ها تابستون میایم از بس اصرار میکردم خب ما شاید شرایطش نداشتیم خب) اونا دوبار اومدن یکبار توی ماه رمضون بود ما روزه بودیم اونا نبودن حالا برای اونا باید غذا درست میکردیم یک بار دیگه هم دم عید بود
باید بگم که از یک هفته قبل از خبر ندادن داریم میایم
بعد یه نفر به مادرم تو سروش بود چی پیام داده بود کاربریش اسمش مثل یکی از فامیل های مادرم بود پیام دادیم گفتیم فلانی؟
سین زد جواب نداد (ولی خودش بود)
یکی دیگه از فامیل های مادرم پیام داد که کی میاید ما داریم میریم کربلا ماهم گفتیم نه راحت باشین الان نمیایم فلان روز میایم
گفته بودن یک هفته قبلش خبر بدین که دارین میاین ما هم گفتیم و رفتیم بابام و برادرم نتونستن بیاین چون ماشینمون جا نداشت وضعمونم اونقد توپ نیست که قطار بگیریم یا اتوبوس اتوبوسم برای مادربزرگم سخت بود
خلاصه خبر دار شدن که دارن نمیان کشتنمون از زنگ زدن فلانه بهمانه اونطور کنید فلان کنید هی ما میگیم شرایطش نیست انگار نه انگار حالا زشت نیست ما بگیم پول نداریم؟
صبر کنید ادامش بزارم