2777
2789
عنوان

هیچ وقت شوهر بچه ننه نکنید

490 بازدید | 22 پست

بابامو میگم .زندگی مارو آتیش زده خودش و خانواده اش.

به حدی که ما بدون هیچ ارثیه ای، باید برای پدر و مادرش وقتی مریض یا مردن تمام خرج هارو بدیم. عمه هام هم یکی از یکی بی رحم تر.

این درحالیکه سه تا بچه دیگه داره ارث هم بردن و هیج مسئولیتی ندارند. عمق نفهمی پدرم بی انتهاست. کافیه مامانش گریه کنه یا باباش سرش درد بیاد .همه مارو فدای اینا میکنه. 

پولدار خاصی هم نیستیم که بگیم هزینه ها دردمون نمیاره.

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

بیچاره مادرت.که یک عمر باید تحمل کنه

اون باید طلاق می‌گرفت مارو بدبخت کرد با طلاق نگرفتنش. بیچاره ما که به این دنیا اومدیم. حال مادرمم تعریفی نداره همش بیمارستاتیم

بابای منم همینطوره همه ی مارو فدای مادرش میکنه یکسرههههههفقط کافیه مادربزرگم بگه آخ

من آرزوی مرگ خودم رو کردم .به خدا گفتم یا منو بکش یا اینارو. از پدرم در این وجه زندگیش متنفرم.

ادمی ک بلد نباشه چطور اعتدال را حفظ کنه و نذاره حق خودش و خانوادش یا مادرو  پدرش پایمال بشه همینه ، لایق کینه و نفرته 

بابای شما احتمالا معتقده اگه هوای پدرومادر داشته باشه جاش وسط بهشته یکی نبوده بهش یاد بده هرچیزی اصولی داره 

چه جنایتی کردی طلاق نگرفتی. بچه طلاق بودیم بهتر از این بود که هر روز چند ساعت دعوا باشه با یک پدر نف ...

عزیزم شرایط طلاق نداشتم. ولی ب خاطر پش مهریه م رو اجرا گذشتم و فایده هم نداشت 

الان ما خونمون کوچیکه سر یه موضوع الکی پریشب اومدن پدر و مادرش خونمون خوابیدن و من مجبورشدم یه جایی رو موکت بخابم و اصن چون جام بدبود تاصب هم سردم شد و هم خوابم نبرد و الان از دیروز ک رفتن من از شدت بی خوابی و روان پریشی افتادم ب جا و بالین و نتونسم حتی یک وعده شام یا ناهار یا صبحانه برای پسرام ک از صب تاشب بیچاره ها میرن سرکار درست کنم.اما شوهرم اینارو نمیفهمه .هفت تا دختر و پسر هستن ولی اکثر کاراشون رو دوش متست و هم براشون عادت شده هم اینکه ب حماقت شوهرم میخندن تو دلشون برام سخته .

جالبه با عمق وجودشون میفهمن ما خونمون کوچیکه ما سختمونه ما درامد انچنانی نداریم حتی دسشویی نمیتونیم بریم وقتی خونه ما هستن ولی قشنگ چند روز یه بار الکی میان زن و شوهر دو روز یا سه روز می مونن خودم ک سوختم دلم برا بچه هام میسوزه ک دارن اونام مث من میسوزن 

کلا با روستایی جماعت ب هیچ وجه وصلت نکنید چون هم بچه نه نه هستن هم داعم پدر مادراشون میخان بیان شهر خونه پسراشون بمونن ب بهانه دکتر ؛ همشم روستایی ها با کوچکترین درد میان مزاحم شهری ها میشن دو روز برا دکتر اخرم ههیچیشون نیس .ب خدا دکتر پدرشوهرم میگفت اگه این روستایی هها نبودن کاسبی ما خوابیده بود چون شهری ها خودشون خیلی دیر ب دیر میان دکتر

ادمی ک بلد نباشه چطور اعتدال را حفظ کنه و نذاره حق خودش و خانوادش یا مادرو پدرش پایمال بشه همینه ، ...

چه عجب یکی حرف حق زد. راستش حتی یکم هم دلم براش نمیسوزه. خون ریزی معده کردم از شدت مشکلات. 

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز