مامان تو کی بودی که بعد رفتنت
برکت و خوشی و حتی آدما هم رفتن
میخام بگم تو تنها نرفتی تو منو رنگ زندگی
رو هم بردی چیزی که با تو اومده بود با تو هم رفت
امروز گفتم اینه عدالت اگه ترازو رو هم بزاری بدون سنگ من پایین میام چون اون حجم دردی که تومه از وزن سنگم بیشتره یه تیکه قلب دارم توی دنیا هنوزم که هنوزه مهربونه دیگه مغزم جوابگو نمیشه از اینکه دنیا نامهربونه
دیگه مغزم نداره راه چاره مجبوره بشینه دست روی دست بزاره خدا شاهد که من امید دارم ولی امید من روزی تموم میشه اگه هر روز من اینطوری سپری شه ۳ سال از رفتن مادر گذشته خوشی که نه ولی بدی گذشته یه آبای هم از سرمون گذشته یه چیزای هم برنگشته پیشرفت که نه پسرفت کردیم ولی بازم هر چه داشتیم از مادرم بود چون اون هر روز پای سجاده مارا دعا میکرد دلم دعای خیر مادرم را میخاهد یا همان دستی که در مریضیم میکشید بر سر من یا همان عطر غذایش من فراموشش نکردم داغ دلم هم سرد نشد اما عزاداری که تمام میشود همه اطرافیان به سوی خانه میروند و زندگی میکنند و انگار تو هم باید مثل اونها زندگی کنی نه اینکه دلم بخاد مجبور بودم درسته من مثل مادر خاک نشدم اما واقعن همونطور که میگفتم مادر نباشه میمیرم درون خودم هزاران بار مردم ❤️🩹