من تو مهد معاون اموزشی بودم ،راحت که نه ،گفتن تا جایگزین پیدا نشه باید بیای ولی شرایط من اون موقع جوری نبود که بتونم دیگه برم میخواستم اسباب کشی کنم کار اونجا هم زیاد بود از ۸ تا۴ بود گفتم نمیتونم و عذرخواخی کردم نرفتم ،واقعا راضیم چون اون مدت با اینکه بچه نداشتم کلا از زندگی افتاده بودم ، فکر کن دیر میرسیدم خونه نه حال اشپزی داشتم نه انرژی و هیجانی برای زندگی زناشویی ، فقط یه چیزی سرهم میکردم و ساعت ۹شب جیرفتم تو تخت که بتونم فردا باز ۶ صبح بیدار بشم ،خیلی سم بود خداییش😬الانم اگخ برگردم به عقب حتما این کارو انجام میدم ،یعنی اول حتما میرم سرکار تجربه میکنم که ببینم چقدر سخته همزمان دوتاش رو انجام بدی که بعدا حسرتش رو نخورم که ای کاش منم میرفتم سرکار ،و بعد یه مدت دیگه نمیرفتم