صحنه های قشنگ زیادی دیدم.چندتاشو میگم
یکیش یه بار که میرفتیم شمال جاده چالوس وارد یه تونل شدیم هوا افتابی بود وقتی از تونل گذشتیم هوا ابری و مه الود بود.خیلی ذوق کردیم
یکی دیگه یه بچه کوچولو که یکی دوبار اومد خونمون .یه موجود کوچولو که هرجا میرفتم دنبالم میومد.حتی زبون هم رو نمیفهمیدیم چون فارسی بلد نبود ولی تمام رفتاراش برام جذاب بود.
یکی دیگه ش هم نمیتونم بگم...