خانوادم با عموم حرف نمیزدن ولی عموم به ما پاکت داد و بابای منم رفت عروسیشون چون عموم موقع دوستی عروسی ما اومده بود ولی شوهرم همش مسخرشون کرد و گفت بابات چقدر بی عرضست رفت مثل دنگول رقصید اونجا همش ادای رقصشو درمیاورد))
حالا فردا عروسی عموی شوهرمه و پدرشوهرم و مادرشوهرم باهاشون حرف نمیزنن ولی عموی شوهرم تو دوستی عروسی ما اومده بود حالا اینا میخوان فردا شب برن عروسیشون و برقصن واااییی شوهرم دلش داره میترکه من ولی از خوشحالی تو دلم عروسیه🤲🥹