2777
2789
عنوان

پدر مادر حسود

580 بازدید | 60 پست

دیدین تا حالا پدر مادر به بچه هاشون حسودی کنن ها

به هر چی از خوشحالی ساده بگیر تا لباس و بقیه مسایل

بچه ها از اول زندگی پدر مادرم باهام لج بودن نمیدونم چرا ولی حس میکردم اولش میگفتم شاید من اشتباه میکنم اما رفته رفته برام بیشتر کامل اثبات شد اونا خیر و صلاح منو نمیخوان و حتی به اسم این سعی میکردن تصمیمیاشونو تحمیل کنن

همیشه براشون بقیه اولویت بود

با داد و کتک همیشه باهام برخورد کرد حرف و کنایه های ز‌ه‌رمار

همیشه تو دهنش بود

یکاری میکردم میتوپید بهم تو الی بلی مشکل داری

تا یه ایراد جزئی میدید تو کارم دیگه قیامت بپا بود

مردم بچه دارن اینم بچه من آی بگم چیکار شی(همیشه لعن نفرینش حاضر بود نبینین من اینجا گفتم یه حرفایی میزدا کلا میخواستم محو شم اما هیچوقت نشنومشون🫠

 بری به یجا برسی بدونی من چی میکشم(به من چه اون چی میکشه اخه من نه سر پیاز بودم نه ته پیاز اما همیشه هر مشکلی رو از من میدید تقصیرا همه اش گردن من میوفتاد مقصر تمام بودم اول و اخرش

انگار منتظر بهونه بود تا منفجر شه روم بهونه هم نبود یچی رو زود بهونه میکرد میپرید روم 

یعنی یه ایرادایی میگرفت باور کن فکر میکردم مشکل دارم یه ایرادی چیزی شاید بچه های مردم یجور دیگه هستن

لابد یه مشکلی دارم که این این همه میگه الی بلی مشکل داری 

هه درحالی که بزرگ شدم الان میفهمم چی به چیه

نه کافه نه رستوران و نه پارک و استخر گردش و تفریح گذاشتن با دوستام برم همشون رفتن گشتن کلا از نوجوونی همشون بیرون عشق و حال خوش میگذروندن

کلاسای مختلف متنوع

کلا هر غ‌لطی دلشون خواست کردن اما ننه باباشون حمایتشون میکرد

اما ننه من انگار دشمن دیرینه خونی منه اصلا یه مدل عجیب باهام دشمن بود

حق نداشتم با دوستام برم بیرون منو تو کار خونه خلاصه میکرد

بره بیرون چی بشه کار خونه اس برای ادم میمونه فردا پس فردا شوهر اینارو میخواد اونارو میخواد اصلا بیرون چی بشه

یا برمیگشت با پوزخند و مسخره کردن میگفت شوهر کنی اون میبره میرین میگردین ها‌ها‌ها😹😆

یا لباس بیرون میخواستم چند بار برگشت هر روز هرروز هم لباس نمیخرن که چخبرته قرار نیست پول هر جور دلت خواست خرج کنی

که بازم دوستام هرچی دلشون میخواست میخریدن به کنار هر ۳ ۴ ماه یدونه مانتو یا پیرهنی

‌کاشت ناخن همه انجام میداد

منم دلم میخواست رفتم انجام دادم خیلیم خوب شد اومدم خونه دیدم انگار پر شده حرصیه بعد یکم گذشته بود حرف چی شد نشد گفت پول هم برات گ‌ه شده دیگه میری خرج این پرتو پرتا میکنی(کلا اسممو گذاشت ولخرج نادون که هیچی حالیم نیس تا پولم میاد دستم انگار م‌یرنم بهش هیچیم بلد نیستم)

بچه ها خرج من دربرابر خرج اون دوستام چی بود ها چی بود

۱۰۰ هزارتا یکیش هم نمیشد من میدونستم اونا چجور خرج میکنن 

نذاشت به خودم برسم نذاشت بیرون برم نذاشت بگردم نذاشت با دوستام خوش باشم انگار مشکل دارم همیشه سعی کرد مانع بشه کلا با خوشی من مشکل داشت

یبار پول رو بهونه میکرد نمیذاشت یبار آبرو رو بهونه میکرد نه اینکارو کنی آبرو میره یبار دوستارو که الن بلن 

یا حتی خودمو میگفت اصالتتو زیرپا میذاری با اینکارا😐

خلاصه هر جور بهونه نذاره به خودم برسم خوش باشم انگار من با دوستام ۳۰ سال اختلاف دارم اونا تو این عصر و زمومه زندگی کردن من با ک‌صشرات این مثل ۳۰ ۴۰ سال پیش

همیشه تو زندگی دماغشو فرو کرد اصلا ازش نظر نمیخواستم خودشو زود میچسبوند دخالت میکرد اصلا حریم شخصی مگه میذاشت

تو تک تک تصمیم هام حتی جزئی ترین ها

مگه میتونستی غر بزنی

یا اصلا یه کاری میخوام بکنم فقط بهشون اطلاع میدم ببین میگم اطلاع ها نظرخواهی نه

 برمیگشتن مبگفتن نه فلان کار خوب نیست اون یکی کارو بکن

حالم بهم میخورد و میخوره ازشون

دوستام رو از ۱۲ ۱۳ سالگی کار نداشتن حتی تا ساعت ۱۰ شب بیرون بودن هم چیزی نمیگفتن نه خرج کردن هاشون نه بیرون رفتن هاشون کلا گذاشته بودن به عهده خودشون اما مال من🫠

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چند سالته؟خب اگه میتونی سرکار برو مستقل بشو

یه کاری میخواستم بکنم نذاشتن

رفتم سراغ یه کار دیگه با دوستم اونم مانع شدن

مادر میگه برو کارگاه لباس وای بدم میاد😭😭

چند سالته؟خب عزیزم شاید وضعیت مالی اونا خیلی بهتر از شماست که اونجوری خرج میکنن خودت رو اینجوری مقای ...

عزیزم من از وضع مالی شون خبر دارم یکیشون سوپر مارکت داره

یکیش پیش بنا کار میکنه وضع پدر من بد نیست 

کلا نمیذارن خرج کنم

ببین برای بقیه خودشون خرج کنن یا خودشون مشکلی نیستا اما من برای خواسته هام هیچوقت نذاشتن و نمیذارن

چند سالته؟خب عزیزم شاید وضعیت مالی اونا خیلی بهتر از شماست که اونجوری خرج میکنن خودت رو اینجوری مقای ...

متولد ۸۳ام

اصلا زندگی منو ببینی فکر میکنی دهه ۵۰ ۶۰ اما امروزی ام

مشکلاتم برای دهه پنجاه شصته

منم همین وضعو دارم و داشتمبعد سالها فهمیدم زیر سر مادربزرگمهدعای جدایی گرفته بین فرزندان و مادر پدر ...

 ببین عزیزم منم حس میکنم طلسمه اما مگه میشه تا این حد 

رسما با خوشحالیم مخالفه

مستقیم غیر مستقیم از سن بلوغم مادر میگفت تورم شوهر بدیم راحت میشیم از دستت و این حرفا 

بنظرم به حرفشون توجه نکن دیگه کاری که دوست داری رو انجام بده

😂😂

وااای حرفا میزنیا عزیزم من بدون اطلاعشون یه قدم اضافه تو خونه بردارم پامو قلمو میکنن

فکر میکنی به این راحتیاس هعی

با حرف گفتم راضی نشدن صدامو بردم بالا اونا بدتر 

ها صداتو برامون بالا میبری پس اینجوریه کلا فلان کار تعطیله اصلا نمیذارم بری

عزیزم من از وضع مالی شون خبر دارم یکیشون سوپر مارکت دارهیکیش پیش بنا کار میکنه وضع پدر من بد نیست کل ...

پدربزرگ و مادربزرگ من هم تقریبا این تفکرات رو داشتن برای بقیه خوب بودن و برای بچه های خودشون خسیس و کوته فکر بودن به شدت ولی ته دلشون میدونم آدم خوبی ان

حالا تو ببین خوانوادت رو میتونی راضی کنی بری سرکار؟

یا حتی کنکور بده برو دانشگاه دولتی شهر دیگه خوابگاه بمون حالا هر رشته ای که بشه اونجا کسی نمیتونه با سرکار رفتنت مخالفت کنه و محدودت کنه

البته این کاری بود که اگه من تو شرایط تو بودم میخواستم انجام بدم نمیدونم شدنیه یا نه

غم بی پایانم🖤     

ببین عزیزم منم حس میکنم طلسمه اما مگه میشه تا این حد رسما با خوشحالیم مخالفهمستقیم غیر مستقیم از سن ...


بله با جادو هر کاری میکنن...

من به مادرم میگفتم توی دانشگاه ۲۰ شدم این درسو استادم بهم گفت TA باشم حسودی میکرد کاملا واضح ادا درمیاورد

با خوشحالی موفقیتمو تعریف میکردم حسادت موج میزد یه افرین نمیگفت 

واقعیت اینه...

خودش رفته بختمو بسته ازدواج نکنم بعد میگه کی ازدواج میکنی من حوصله ندارم غذا بپزم واسه تو....


😂😂وااای حرفا میزنیا عزیزم من بدون اطلاعشون یه قدم اضافه تو خونه بردارم پامو قلمو میکننفکر میکنی به ...

خب همون کارگاه لباس رو که اجازه میدن برو از خونه موندن بهتره کنارشم درس بخون خودتو سرگرم کن 

بله با جادو هر کاری میکنن...من به مادرم میگفتم توی دانشگاه ۲۰ شدم این درسو استادم بهم گفت TA باشم حس ...

ای واااای دقیقا مادر منو میگی اصلا انقدر حسادت میکنه به همه چیم واقعا میمونم این مادر منه این واقعا بدنیا اوردتم چرا اینجوره 

حس میکنم تک تک روزایی که تو ح‌املگی یا بعدن بخاطرم اذیت شده رو سرم درمیاره یجور تلافی میکنی

اصلا راضی نبود و  نیست موفق و خوشحال باشم 

دوست داره وضعیتم هر لحظه داغون تر شه بقیه خورد و تحقیرم کنن همیشه لذت میبره  

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2836
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز