من خودم ندیدم خداروشکر ولی بابام دیده قضیشم اینه که به خاطر ماموریت پدرم ما همدان زندگی میکردیم یروز صب خیلی زود یعنی ساعت ۵ بابام میخواسته بره سرکار همینکه در وباز میکنه میبینه یه خانم خیلی خیلی قدبلند روش ومحکم گرفته وایستاده جلودر بابام میگه کاری داری یهو یه صدایی مثل امواج رادیو ازش میادبابام میره تو درو میبنده دوثانیه بعد درو وامیکنه میبینه نیست
خدای من ،تنهاکسی است که همیشه وهمه جا حواسش بهم بوده وتنهام نذاشته،خدای من برای تمام من کافی ست💙💙💙💙