مسعود بعدا بهش گفت من برنامه هاو اهداف دیگه ای دارم و ازدواج الویت آخرمه من آدم مناسبی برای رابطه عاطفی نیستم
تازه تینا نمیدونه مسعود پدر پولدار داره با وجود حسی که بهش داره بازم از بالا به پایین بهش نگاه میکنه و رئیس بازی درمیاره
تو کارخونه هم وقتی هی داشت برای مشتری ها از جنس محصولات توضیح میداد تینا هی وسط حرفش میپرید
بعدا وکیلش بهش گفت چرا اینجوری باهاش برخورد کردی تینا گفت من خواستم بهش آداب تجارت و یاد بدم و مسعود بی تجربه اس
درکل تینا خیلی آدم مغرور و خود شیفته ایه