2777
2789

بچه ها من ۱۵ ساله ازدواج کردم

خانواده پرتوقع شوهرم ، که از قضا ۳ متر زبون هم دارن، همواره خودشون رو محق نشون میدن و میگن در هر قضیه ای حق با ماست و ما درست رفتار کردیم و بقیه بد هستن.

توضیحات مسخره برای کارای زشتشون

شوهر ابله عوضی من هم همیشه از اونا دفاع میکرد. چون خانوادش بودن

حالا بماند که من بی زبون هرررررگز موفق نشدم جوابشون رو بدم این همه سال سکوت میکردم و میگفتم بهترین جواب سکوته، بجاش توی خونه مخ شوهرم رو می خوردم و آدم بده ماحرا میشدم. چقدرررررر تباه  بودم🤢🤢🤢


امروز خواهرشوهرم زنگ زد دخترم رو دعوت کنه خونش شب دخترونه بره. گفت اون یکی خواهرشوهرم و ۲ تا دخترش هم هستن. ۲ تا دختر جاریم هم هستن. منم گفتم پدرش باید اجازه بده

سنگ گران در دست ایام مغلوب آب نرم میگردد سرانجام

همه میدونن شوهر من اجازه نمیده دخترم حتی خونه مادربزرگش تنها بمونه. 

اما خواهرشوهرم گفت شوهرم گفته با من هماهنگ کنه. منم گفتم اون جوابش منفیه فقط خواسته من جواب رد بدم خودشو خراب نکنه.

گفت بچه های جاری هم هستن. منم گفتم دخترم از دست اونا دلخوره چون تولدش رو تبریک نگفتن.(تولد دخترم با دختر جاریم یک روزه ث امکان نداره فراموش کرده باشن)

گفت یعنی وقتی با ما دهات بودین تولدش بوده؟

گفتم بله. دخترم توقع داشت مادربزرگش تبریک بگه (یعنی مادرشوهرم) که اونم نگفت.

گفت ای بابا نباید از کسی توقع داشت، گفتم من ندارم. دخترم داشت. مگه ۱۵ ساله تولد من ۱۳ بدر هست روز به اون تابلویی، همه با هم هستیم،تا حالا تبریک گفتین؟ تا حالا من چیزی گفتم؟! نه چون از کسی انتظار ندارم. الانم دخترم چشم انتظار بود.

گفت شما بزرگتری مال ما رو یادت نیست. گفتم قطعا اگه روز مشخصی بود فراموش نمیکردم

گفت فقط میخوام بگم این قضیه بخاطر خرده شیشه نبوده گفتم آیا من حرفی از خرده شیشه زدم؟

گفت فلانی(جاری من) اون اوایل به من چند بار تولدم رو تبریک گفت اما من مال اون رو فراموش کردم(با اینکه جاری با مادرشوهرم یه روز هستن) اونم دیگه تبریک نگفت

منم گفتم اونم اشتباه کردی. 

دیگه دید حق با منه بحثو جمع کرد گفت پس دخترت نمیاد؟ گفتم فکر نکنم اما ممنونم از دعوتتون

سنگ گران در دست ایام مغلوب آب نرم میگردد سرانجام

ببخشید طولانی شد . اولین بار بود بدون ترس، بدون لرزش صدا، بدون کم آوردن، جواب دادم

ولی خیلی میترسم.

من یه مهرطلب بدبختم که گیر یه خانواده خودشیفته افتاده. شوهرم که شدیییییییدا اختلال خودشیفتگی داره. و مطمئنم اگه این موضوع رو بفهمه منو مقصر و متهم میکنه و دوباره جنگ اعصاب داریم. اما حداقل دلم خنک شد حرف رو زدم


سنگ گران در دست ایام مغلوب آب نرم میگردد سرانجام

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

نمیخوام فرداشب که خونه مادرشوهرم جمع میشیم( تولد مادر مادرشوهرم که یه پیرزن ۸۵ ساله هست) اونجا یهویی به حالت گلایه مطرح کنن و شوهرم آمادگی نداشته باشه غافلگیر بشه و حق رو به اونا بده

سنگ گران در دست ایام مغلوب آب نرم میگردد سرانجام
همه میدونن شوهر من اجازه نمیده دخترم حتی خونه مادربزرگش تنها بمونه. اما خواهرشوهرم گفت شوهرم گفته با ...

هر کی بهت گفت نباید از کسی توقع داشت توام بگو بله کسیم از من نباید توقع داشته باشه همچی دوطرفس 

خودت به شوهرت بگو

جنس مخالف درخواست دوستی ندن😡 میشه برا حل شدن مشکلمون صلوات بفرستید خداخیرتون بده امضای قبلیم👇                                                           خدایا هزاران بار شکرت😍😘ممنونم که جواب دل شکستمو دادی🤩 خدایا هیچ زنی و تو حسرت مادر شدن نذار🙏 خدایا مطمئنم به دل ما هم نگاه میکنی و بعده چندسال و ۵ تا سقط بچمونو سالم میذاری تو بغلمون❤️ دختر قشنگم منو بابایی بی صبرانه منتظر گرفتن دستای کوچولوتیم😍😘

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

عشق یا وابستگی

avocadoa | 13 ثانیه پیش
2791
2779
2792