با مادرم تقریبا چند ساعتی میشه رسیدیم مازندران
جاده فرح اباد و درانتها دریای خزر
با مادرم ساحل کمپینگ کردیم و چشم به اسمان دوختیم دست در دست هم
گفتم مامان یعنی من یه روزی به ارزوم که جراح قلب شدن هست میرسم؟؟
مامانم گف شک نکن ، ایمان دارم ک بهش میرسی سختی هایی ک کشیدی من شاهد تک ب تکشون بودم
خیره به آسمون که خدایا من لایقم ک روزی دستام بتونه قلب ادمی رو حس کنه درمانش کنه
حسشم زیبا بود
دریا و صدای موج هایش و تصور قلب عریان ادمی
و چه شباهتی میان این دریا و قلب ما! 🫀🌊
قلب هم مثل اقیانوسی عمیق، دنیاییست پر از امواج احساسات
گاه آرام و متلاطم، گاه طوفانی و خروشان. همانطور که دریا، گنجینههای بیشماری را تودلش جای داده، قلب ما هم سرشار از عشق، امید، ترس، شادی و اندوهه.
این تپش مدام، این نظم شگفتانگیز که در سکوت سینه جریان داره خودش نمادی از حیات و تجلی عظمت خالقه.
همانطور که دریا با جزر و مد خودش چرخهی زندگی رو رقم میزنه قلب ما هم با هر تپش، چرخهی وجود ما را به پیش میبره
این عضو کوچک با قدرت لایزالش زندگی را در رگهایمان جاری ساخته و ما را به ادامه دادن، به دوست داشتن، به حس کردن، وامیداره
وقتی به عظمت دریا نگاه میکنم، به قدرت و پایداریش در برابر طوفانها، ب یاد میارم که قلب ما هم توانایی شگفتانگیزی در گذر از سختیها داره. درست مثل دریا که پس از هر طوفان، آرامش خودش رو برمیگردونه قلب ما هم پس از پشت سر گذاشتن دردها، میتونه دوباره به تپشهای پر از عشق و امید ادامه بده.