شش سال منو وابسته کرد آخر هم سر یه بهونه خداحافظی کرد منی که سه روزه از گریه چشمام باز نمیشه بعد استوری های اون رو باز میکنم شمال خوشگذرونیه دست خودم نیست اشکام بی اختیار میاد
تو نمیفهمی، توروالد. من نه تنها یک همسر یا یک مادر نبودم، بلکه تنها یک عروسک بودم. تو مرا در خانهات به بازی گرفتی، درست همانطور که من عروسکهایم را به بازی میگرفتم. حالا باید خودم را پیدا کنم. باید خودم را از نو بسازم. من باید به عنوان یک انسان زندگی کنم، نه یک عروسک
ببین خواهر الان رفته بدون حرف و حدیثی بهتر از اینه که فردا بره و همه هم به چشم شوهر ببینش و آخرشم خدایی نکرده طلاق بگیری یه اسمتم دوتا بشه خودتم دوهفته اینا عذاب میکشی با گذشت زمان عادی میشه برات حتی ازش حالتم بهم میخوره