چن روز پیش خونه ی عموش شام دعوت بودیم
عموش اینا بچه ندارن پیرن
۱۴ نفر بودیم خیلی ظرف در اورده بود
اصن شوهر نه کمکی کرد برای باز کردن جمع کردن
با جاریم ظرف هارو شستیم
خیلی خسته شدم
به شوهرم میگم خسته شدم میگ مگ چیکار کردید چن تا ظرف شستن ک این حرف هارو نداره
پس مامان من ظرف ۴۰و ۵۰ نفرو میشوره
اعصابم خورد شد بجای تشکر اینجوری میگه
برای تولدم گوشی خریده ۱۰ تومنی آشغال
سری شارژر نخریده برگشته میگ ب داداشت بگو بره بخره
ریدم به شانسم
دوست دارم فقط خبر مرگشو بیارن برام
میگ تو باید تو خونه خودمون جوری ظرف بشوری ک اصن لک نداشته باشه ورگرنن نمی تونم توش چیزی بخورم
باید بهترین غذا رو برام بپزی
در صورتی غذا های مامانش زن عموش به سگ بدی نمیخوره انقد ک بی سلیقه ان