حس میکنم کافی نیستم
نازو عشوه ندارم نامزدمم اینو فهمیده
با خودم میگم نکنه دلش بخواد ولی نتونه بگه تهش دل ببنده به مخالف من
دست خودم نیس بخدا از بچگی همینجوری بودم
احساساتی نیستم ولی دلسوزم دست به کمک دارم کوتاه میام خیلی بارها بهم گفته با گذشتی
ولی اصلااا عشوه ندارم
خواهر شوهرم عکس منه کاملا میبینم چقد خودشو لوس میکنه میگم نکنه همسر منم تصورش از ی خانم همینجور بوده من افتادم تو زندگیش