بیست سالمه یکساله عقد کردم
تاپیک قبلیم همه چیز رو توضیح دادم برین بخونین
پیرو حرفایی که مادر شوهرم زده بود و عروسی پسر همکارشو به تولد من ترجیح داده بود و میخواست شوهرمو به زور ببره عروسی امروز باز زنگ زده بود اول تولدمو تبریک گفت بعدم گفت شماره کارتتو بده به عنوان کادو پول واریز کنم منم به خاطر حرفایی که زده بود پیچوندم گفتم من کارتم خراب شده امروز رفتم سر کوچه چیزی بخرم دیدم نمیتونم از حسابم پول برداشت کنم
واقعا هم دلیل این کاراشونو نمیفهمم یکی به نعل میزنن یکی به میخ تاپیک قبلمو بخونید متوجه میشید