بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دوستم تو شهرغریب با هم بودیم تو خونه افسرده شده بوداز تنهایی وبی انگیزگی وقتی منم رفتم تو اون شهر پیشش همیشه میرفتم پیشش مثلا میومد خونم میگفت این شالت قشنگه میدادم بهش یا میبردمش بیرون واین ور اون ور مامانش میگفت از وقتی تو اومدی دخترم خیلی تغییر کرده خوب شده رفتم آموزشگاه آرایشگری ثبت نام کردم اونم بردم گفتم توهم بیا هم یه کهری یاد بگیر هم تنها نباشی تو خونه اومد اونم دید یکم اونجا ازم تعریف میکنن خیلی حسادت کرد قبلا هم میکرد ولی من میگفتم عب نداره واینا چون خدایی دوسش داشتم عین خواهرم ولی حسادتم که میکرد برعلیه من کاری نمیکرد اما اونجا که رفتیم شروع کرد پشت سرمن دروغ گفتن وحرف زدن جوری که تو آرایشگاه وپیش شوهرش وشوهرم آبروی منو به ناحق برد خییییلی ضربه خوردم چون نتونستم حرفمو ثابت کنم چون به ناحق وبه دروغ آبرومو برد حس کردم یه لحظه خدانیست 😢😢دوسال گذشته من بعد اون اتفاق خیلی افسرده شدم ولی اون همچنان روز به روز بیشتر پیشرفت میکنه من پلی شدم واسه پیشرفتش ولی خودمو کوبوند به زمین خیانت بدی بهم کرد یکی هم مادرشوهرم که هیچ وقت نمیبخشمش