ما تو ی طایفه بزرگ هستیم بشدت زن ها محروم اند حتی بعد از جدایی مهریه بهشون نمیدن اصلا دختر نداریم ک دانشگاه بره
من اولین زنی ام ک تو طایفه شاید چند هزار نفری دارم دانشگاه میرم یعنی ارزوم بود
بعد شوهرمو با هزار بدبختی راضی کردم اما مهریمو بخشیدم بجاش
بعدش مادرم فهمید باهام لج شد بهم جهاز نداد البته از بچگی هم باهام لج بود انگار عقده های دلشو رو من خالی میکرد
از لج اینکه خانوادم جهاز ندادن خانواده شوهرمم ی هزاری برای عروسی وخونه کمکمون نکردن ما بافقر مطلق تو ی اتاق کوچیک زندکیمون رو با ی فرش اجاق قابمله ساعت و کمد شروع کردیم
ومامانم تا روز امروز باهام باشوهرم دعوا داره وهمش ما رو ب جون هم مینداخت سیسمونی ۱هزاری بهم ندادن
وضعمون خداروشکر خوب شد ۱خونه خریدیم وشوهرم با داداشش شریک شد تو ی کاری
پول رهنمون رو دادیم دست برادرشوهرم ک مستاجرمون رو بلند کنه اونم
ما ۵تا بچه ایم بجای بدهی خودش ک ما ازش داریم برداشت وخرج کرد
الان من آواره خونه خواهر شوهرم اونم وسایلشو جمع کرده چون میخواد خونشو تعنیر کنه ۱ماه با بدبختی سر کردم خونش بعدش عاصی شدم
ب خانواده پولدارم پیام دادم بهم قرض بدید مستاجرمو بلند کنم
مادرم با دادو هوار گفت نداریم از کجا بیاریم
گفتم زمین گرده نوبت منم میرسه.
گفت میخواست شوهرت ب داداشش انقدر پول نده
بخدا بغض گلومو گرفت
بعد بابام دوباره زنگ زد گفت بابا نداریم و داداشت خرجمونو میده
فهمیدم دروغ میکه
۲هفته بعد ابجیم با ۱۰۰گرم طلا و کلی پول نقد ومدارک خانوادم فرار میکنه
حال خانوادم بده
ما کلا ۷نفریم
ی خودهرم ک کلی بهش جهاز وطلا دادن الان خارجه میخواد بیاد ایران بخاطر خواهر فراریم
داداشم ک بت مامانم بود انکار میکنه میکه حالش خوبه خودشو زده ب خوش خیالی ک مشکوک هم میزنه ولی زار زار گریه میکنه
ی ابجیم ک بعد از منه بهش پول قرض دادن ک خونشو تعمیر کنه سرویس طلا دادن عروسیش با کلی جهاز ب اون ک نمیگن اصلا ک مبادا ب شوهرش نگه
منی ک برام خیچ کاری نکردن جز مثل سگ از اون خونه بیرونم کنن با ی بچه ۱ساله و باداری دوم ۶ماهه کارم شده دنبال شکایت رفتن وترمینال و... رفتن
چون مدارکم پیشمه
شما بودید برای همچین خانواده ای چ کارمیکردید
از حق نگذریم مادرم تو بچه بزرگکردن و بیمارستانم بشدت کمکم کرد