واایی نوجوون بودم
رو داداش دوستم کراش بودم
محرم بود دسته زنجیر زنی تشکیل داده بودن تو شهرمون من و دوستمم گفتیم باهم قرار بزاریم همو کنار فلان ستون ببینیم
من تنها بودم داشتم دسته و نوحه هارو تماشا میکردم که همچنان که دسته میومد جلو داداش دوستم روبهرو من قرار گرفت دیدم سلام کرد و لبخند زد
منم خرذوق شدم لبخند زدم آروم گفتم سلام، بعد یهو صدای دوستم از بغلم اومد که گفت سلام داداشی
فهمیدم داداشه با رفیقم بوده
واااییی آب شدم اصن، ولی بعدش نرمال به دوستم لبخند زدم عه مریم جون تو کی اومدی؟ ☺️😂
خیلی بد بودددد 😂🤣