از روز عروسی صدبار گفتم بچه کوچیک دارم سر زده نیاید اخم میکنه میگه خونه پسرم باید از تو اجازه بگیرم..خودشو به اون راه میزنه. هی میگه برا شکم نیمدم که نهایت املت بیار. فقطم فضولی و اتو میگیره و نظافتو چک میکنه پسرشو پر میکنه..نگید باز نکن که نمیشه قشنگ زنگ همسایه میزنه تا جلو در میاد و بچه هام میپرن باز میکنن یا سر صدا میکنن میشنوه داخلم... بچه هام کوچیکن.. چیکارکنم معضل شده واسم.
دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت،حرکت کرد زمین بعد زمان شکل گرفت ،مژه ات تیر کجی بود برای پرتاب،چون که ابروی تو خم گشت کمان شکل گرفت ،همه انگار که ناخواسته لبخند زدند ،نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت،حفره ای بود پر از خون وسط سینه من ،مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت ،تا که سلمان وسط ظهر پس از نام نبی ،اشهد ان علی گفت اذان شکل گرفت ،مثل خونی که در رگ های بدن جریان داشت شیعه گی نیز پس از این جریان شکل گرفت 😍😍برای حاجت روا شدنم یه صلوات میفرستی
میفهمم مادرشوهر منم وقتی بچه دار شده بودم هر ساعتی از روز دلش میخواست میومد. من گاهی اصلا آماده نبودم. البته هیچوقت مستقیم بهش چیزی نگفتم. ولی واقعا رو اعصابم بود. وقتیم میومد دیگه نمیرفت
نادان ابله درست نمیشه...باید نقل مکان کنی جایی که نتونن پیاده بیان در خونت
من ۱۵ سال با خانواده شوهرم یه ساختمون بودم تازه دوماهه از دستشون خلاص شدم
شخصی به دیدن عالمی رفت وپرسید رازجوانی ات چیست عالم پاسخ داد با ابله بحث نکردم .شخص پرسید مگر میشود...؟!عالم گفت راست میگویی نمیشود!!!😆😆😆 اگه جواب پستای ابلهانه و توهین امیز رو ندادم بدون اونا راست میگن😉اینم آخر امضام مجبور شدم اضافه کنم درخواست دوستی ندید مخصوصا مرد جماعت که فحش نثارش میکنم😬😬😬
بزن به بیخیالی. اگر خونه بهم ریخته هم بود غذا دم دستی هم گذاشتی جلوش بابتش خودت رو اذیت نکن. دیگه وقتی خودش برای خودش ارزس و احترام قائل نیست تو چرا حرص بخوری؟ به سوهرت هم بفهمون بچه کوچیک داری ک نمیتونی یه بند از مهمون ناخونده پذیرایی کنی یا خونه ت همیشه مرتب باشه
یه وقتایی خودت رو بغل کن، بگو "دمت گرم این راه سخت و طولانی رو اومدی..."