به من بود و راضي ميشد بچه رو از ميون بر ميداشتم و جدا ميشدم ولي الان ٥ ماهمه و تا زمان زايمان بايد صبر كنم بعدش مهر بچه ميفته تو دلم اين زندگي رو بايد بتونم از چنگ خانواده اون در بيارم تا بتونم زندگي كنم وگرنه من با همسرم مشكلي ندارم ولي خانواده اش اين وسط دارن اذيت ميكنن اينم ضعف داره در مقابل خانواده اش نه نميتونه بگه فقط دعا ميكنم بتونم نجات بدم زندگيم رو
شرایط هر نفر فرق داره ولی بنظرم اگن موقعیتشو دارید و میتونید از طلاق نترسین خودتون زندگیتونو بسازین ...
از جدايي نميترسم از بچه ام الان فقط ميترسم همين ولي بعد جدايي خيلي مسايل با دوران مجردي فرق داره همه اينها رو بايد پذيرفت از جمله حساسيت خانواده كه بيشتر ميشه خود به خود