چهلم مامانبزرگم کوچه پشتی مسجد سیگار میکشیدم، یه پیرمرده اومد و گفت: تو پسر فلانی هستی؟ دیدم بابام رو شناخته، الان میره بهش میگه و دهنم سرویس میشه. سریع گفتم: نه برادرزادشم.
غروب پسرعموم رو دیدم شاکیه. پرسیدم: چی شده؟ گفت: نمیدونم کدوم اشغالی به بابام گفته من سیگار میکشم🙂🙂