اطراف مدرسه مون پر از سگ های ولگرد وحشی بود بعد همش میافتادن دنبال همکلاسی هام ولی من چون وقتی از خونه خارج میشدم ایت الکرسی میخوندم در طول دوران راهنمایی هیچ وقت دنبال من نیافتادن
من به ازدواج با عشق خیلی معتقدام اما خاستگارهایی که برام پیش اومد رو دوس نداشتم و خیلی از وقتم رو تلف کردم و حرف خانواده ام و کنایه فامیل رو به جون خریدم و مجرد موندم ابن آخرین دیگه ناامید شدم و به خودم قول دادم به هر خاستگاری که اومد جواب مثبت بدم که دقیقا اونی که دوسش داشتم اومد و معجزه رخ داد برام( که شاید برای خیلیا اتفاق مهمی نباشه اما برا من واقعا معجزه است) و آخر هفته خاستگاریمه و از ته ته دلم میگم خدایا شکرت
یه مدت محرم بود هم نماز میخوندم هم زیارت عاشورا هم واسه امام ها گریه میکردم اونقدر به خدا نزدیک شده بودم که هوس هر خوراکی میکردم خانواده اتفاقی میخریدن