من این داستان روتویه کانال خوندم گفتم اینجابذارم تیکه ی دومش اومددوباره توهمین تاپیک پست می کنم
#دختری که.
#قسمت اول
هوابه شدت گرم بود..
پیراهنی آستین کوتاه به تن داشت!
موهایش راخودش همین دیشب به صورت نامرتب کوتاه کرده بود، آخرموی بلندرامی خواهدچه کند..
گره ی روسری اش رابارزوبسته می کند.
دراین هوای سوزان، وقتی بچه های هم سنش زیربادکولر بااسباب بازی های شان سروکله می زنند
او..
دراین خیابان هاوکوچه هاباکفش های پاره وپوسیده
اش چه میکرد؟
آخربرای چه بایدیک به یک دستش روبه سوی این مردم
درازبکند..
دیگردل ش نمی خواهد درخانه هارابکوبد...
غرورش راپشت چهره ی معصوم ش مخفی می کند چشمان ش راروی هم قفل می کندتانگاه شکاک این زن هاومردهاراروی خودنبیند..
دیگرازمهربانی هادلسوزی هاحتی خبری نیست.
زنی به اونزدیک می شودچادرش بین دندان های خرابش به زورجامی گیرد..
ازکیف ورنی وبراق ش دویست تومنی مچاله شده از رابرمی داردوآن قدردورسرش می چرخاندووردمی خواندتاازچشم حسودان به دورباشد!!!ودرآخراسکناس رابدون هیچ حرفی دردستان دخترک پرت می کندوراه ش راادامه می دهد..
دخترک اشک هایش راپاک می کندخودش همین چنددقیقه پیش صدقه ای را برای سلامتی پدرومادرش درصندوق انداخته بودوحالا...
!
ادامه دارد
@zangemadresehh