من میشناسمت؟ جایی دیدهمت؟ صدات آشناست. قیافهت آشناست. چشات آشناست. قلبت یه نمه آشناست. میفهمی چی میگم؟ من جایی دیدهمت؟ موهات آشناست. نه که الان حس کنم قبلا دیدهمت ها. نه. حس میکنم قبلا میشناختمت و الان یادم رفته. میدونم که میری اما سایهت آشناست. میگی نه یه لحظه برگرد ببین سایه رو کف زمین باورت شه چرت نمیگم. ببین این سایهت رو؟ انحناهاش آشناست. میدونم میری و برنمیگردی ببینی سایهت رو. میدونم بیستمتر که دور میشی سر ت رو برمیگردونی و چشمتوچشم میشیم و هزار و یک، هزار و دو، هزار و سه چشمات رو میدزدی و میری، ولی من انگار یه هفتادسال کامل نشستم روی مبل و همهی کارات رو نگاه کردم، وگرنه نمیشه که اینقدر آشنا باشی و آشنا نباشی.