خسته شدم انقدر تنهام نه زندگی نه هیچی با ۳۰ سال سن نشستم خونه بابام حتی یکبار هم رابطه عاطفی تجربه نکردم دیگه داره از سن ازدواجم هم میگذره 🥲نمی دونم مشکلم چیه
دیشب همه شب در برم آن سلسله مو بود من بودم و او بود می بود و سه تا بود و صبا بود و سبو بود من بودم و او بود دامان چمن پر گل و در دامن گلزار من بودم و دلدار مه دلکش و گل نغز و هوا غالیه بو بود من بودم و او بود،،،لطفا مردا درخواست دوستی ندین، خسته شدم از دستتون