2777
2789
عنوان

مادر شوهرم همش میگه بچه بیارید

| مشاهده متن کامل بحث + 775 بازدید | 39 پست

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اخه فک کن هر دفعه میگه من خودم استرس اینو دارم چطور کار و بچه رو با هم هندل کنم هر سری میره رو نرو م ...

تو خانواده ی ما اکثرا چون زکد ازدواج میکنن تا ۶ ۷ سال بچه نمیارن ب درس و کارشون میرسن..حالا هر چقدم اطرافیان بگن

فقط 29 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
میگه که میگه، الکی سر تکون بده و اهمیتی ندهبرای تنبلی تخمدان هم نگران نباش یه دکتر برو ببین چی میگه

از دکتر پرسیدم گفت هنوز ۲ ۳ سال دیگه جا داری 

ولی خودم میخوام یکسال دیگه اقدام کنم 

تو خانواده ی ما اکثرا چون زکد ازدواج میکنن تا ۶ ۷ سال بچه نمیارن ب درس و کارشون میرسن..حالا هر چقدم ...

چه توب 

من مامان بابای خودمم هی میگفتن دیگه توجیهشون کردم دیگه نمیگن 


ول کن نیست

اولی رو بیاری باز میگه دومی رو بیار....

پسر بود باز میگه دختر بیار....

موقع زایمان شد طبیعی بیار سز نه...

شیر خودتو میدی شیرخشک نه!

تا همینجور ادامه داره تو بزرگسالی


بعضی ها عادت دادن تو زندگی بقیه هی دخالت کنن و 

دستور بدند


همین اول کار میختو بکوب .حرفتو کرسی بشون.

دیگه دست از سرت برداره وگرنه همینجور ادامه داره


قسمتی از سخن های کوروش کبیر:بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری همش رنج و عذاب است.پس اگر همچون مثل خود نیافتی مثل خدا تنها باش.واگر یافتی او را چنان حافظ باش که گویا جزوی از وجود توست.

حالا واسه ما برعکس بود، پسر بزرگشون واسمون روزگار نذاشته بود، خونه مون تو دستش بود مجبور بودیم بریم اجاره نشینی، میگفتیم تکلیف مارو روشن کنین، سنمون داره میره بالا، بچه میخوایم تو خونه خودمون، میگفت واااا بعدش به تمسخر میخندید. بعدم که مشکلمونو با هزار ضرب و زور حل کردیم، تو خونه خودم باردار شدم، سر اینکه جاریمو خیلی دوسش داره، ولی اون ۲ تا دختر داره، هی به من میگفت بچه توام دختره، بعد که فهمید پسره، بخدا ۳ ماهه باهام لجه

و…همیشه بر آن بودم دلی را نشکنم                                          اما وقتی به خود می نگرم                                                  تکه تکه ام…
اخه فک کن هر دفعه میگه من خودم استرس اینو دارم چطور کار و بچه رو با هم هندل کنم هر سری میره رو نرو م ...

مادرشوهر من هر دفعه یا خواب بچم رو دیده بود، یا مثلا می‌گفت ببین حواست باشه یه وقت باردار بودی دستت رو بلند نکنی از بالا چیزی برداری! 

غذا میخوردم دقت میکرد ببینه هوسی چیزی ندارم...

یه بار تو خونه شون بچه مارمولک اومد گفتم بذار بیرونش کنم، گفت نه، یه وقت باردار باشی یه لحظه می‌ترسی بچت میفته...

خاله‌ام فوت کرد، خواستم برم بالای قبر جلوم رو گرفت نذاشت، بعدا گفت فکر کردم شاید باردار باشی برات بد باشه!

وای خلم کرده بود... ولی می‌دونم که همش هم از روی محبت بود.

بگو پسرتون نمیخواد وگرنه من راضیم

شوهرم بهش گفت من نمیخوام 

آخه شوهرم دانشجوی شهر دیگه ۳ ترمش موند میگه بزار حداقل درسم تموم شه باشم کمکت کنم الان ۳ ۴ روز در هفته نیست 

بعد مادر شوهرم میگه بچه بیار خانومت از تنهایی دربیاد  

من نخوام از تنهایی در بیام کیو باید ببینم بچه بیاریم همه سختیش بیوفته رو دوش من دست تنها 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز