وقتی یه مرد میفهمه همسرش خیانتش رو فهمیده واکنشش چیه؟
۱-انکار کردن : مثلا دست رو قران میزاره که کاری نکرده
۲-باجگیری عاطفی : در این روش مرد با دست گذاشتن روی نقاط ضعف زن که احساسات اون هست سعی داره اون رو تو تنگنا بزاره
مثلا : اگه منو دوست داشتی بهم شک نمیکردی (همونطور که دوست پسر ها میگن اگه منو دوست داشتی باهام رابطه جنسی برقرار میکردی)
مثال دیگه اش وقتیه که مرد میخواد احساس وظیفه شناسی رو در زن برانگیزه : ببین چقدر برای زندگیمون زحمت میکشم اما تو قدر نمیدونی
و سومین مثال محبت کردن ، فرد خاین بعد از خیانت به محبت بیشتر رو میاره انگار میخواد عذاب وجدانش رو تسلی بده ولی این هم نوعی باجگیری و وابسته کردن زن هست و ممکنه طرف هیچ عذاب وجدانی نداشته باشه
۳-خوب کردم بازم میکنم -> اینجا وقتیه که طرف مطمئنه قانون پشتشه زن هم حامی و جایی برای زندگی نداره ، یا کلا قید زندگی با زنش رو زده و تهدید میکنه اگه بخوام زن میارم تو خونه جلوی چشمات این کار رو میکنم و پرروتر از این حرفاست
اما زنی که میگه بخاطر بچه هام میمونم
پرسش اینجاست آیا هنوز علاقه ای به همسرش داره؟ آیا میتونه فراموش کنه و واقعا ببخشه؟
و وقتی جواب به این سوال ها نه هست ،
آیا این زندگی برای بچه وقتی میدونه عشقی بین پدر و مادرش نیست خوشاینده؟
سوال مهمتر اینکه آیا زنی که چنین طرز تفکری داره یعنی خودش رو فدایی و قربانی بچه ها میبینه و قراره احساسات خودش رو سرکوب کنه بعد از چند سال که دچار حس ناکامی و اینکه از یه زندگی خوب محروم بوده میشه ، آیا خودبخود از بچه ها که اونا رو علت این صبر و فداکاری بودن میدونه متنفر نمیشه؟ آیا ازشون طلبکار نمیشه ؟
در بعضی موارد هم بنظر میاد عبارت -بخاطر بچه ها - بخاطر دوست داشتن بچه ها نیست ، بعضی وقتها زن بعنوان یک والد ترس و واهمه داره از اینکه ذهنیت بچه های خودش ازش بد باشه (در اینجا منظور از بد زن مطلقه هست) فکر میکنه مطلقه بودن تناقض داره با الگو و قهرمان بچه ها بودن ، کسی که همیشه بچه ها بهش نیاز داشتن از همون بچگی که لقمه دهنشون میزاشت ، این میتونه چالش برانگیز باشه مخصوصا زمانی که نتونه خیانت همسرش رو ثابت کنه و ترس از اینکه همسرش بعد از طلاق با دروغ تصویر بدی از اون توی ذهن بچه ها بسازه هم به ترس های دیگه مثل، ترس از واکنش خانواده و حرف مردم اضافه بشه
من زنی رو دیدم که باوجود نداشتن شرایط طلاق، خودش شاغل شد ، طلا فروخت و داد رهن و با حقوقش اجاره رو میداد ، و بعد از چند سال شوهرش که با اون زن دیگه ازدواج کرده بود پشیمون بود بهش گفته بود تو خیلی خوب بودی من لیاقت تو رو نداشتم اما اون زن انقدر عزت نفس داشت که حاضر نبود یک اشتباه رو دوبار تکرار کنه
درواقع طلاق اونقدر که تو فرهنگ ما مذموم هست تو خود اسلام نیست ، کافیه ترجمه ایهٔ ۱۳۰ نسا رو بخونید تا متوجه بشید
من خودم بعنوان بچه طلاق وقتی کامنت های عجیبی رو میبینم که اره اگه طلاق بگیری بچه هات بدبخت میشن و بشدت مخالف طلاق هستن ، اولا منظور از بدبختی چیه؟ اگه منظور گرایش به مواد و دوستی با جنس مخالف باشه که هیچ ربطی به بچه طلاق بودن نداره و جامعه امروز ما اینو بخوبی ثابت میکنه ، دوما معمولا زنانی که با خیانت سازش میکنن چون دایما نیاز پیدا میکنن تا به خودشون بقبولونن که کار درست رو انجام دادن از این حرفا میزنن و سوما افرادی که درمورد بچه های طلاق حرف میزنن نمیدونن که از بیرون چطوری بنظر میان ، طلاق عار نیست ، چیزی نیست که بتونی تو صورت کسی بزنی و تحقیرش کنی ، و وقتی این کار رو میکنی دقیقا این نگرش رو تقویت میکنی که چیزی برای افتخار کردن نداری بجز اینکه جدا نشدی ، هرچند که ممکنه با خفت و خواری زندگی کنی